بسم الله الرحمن الرحيم

کندوکاو در زندگانی حضرت آيت الله العظمی کاشانی که بی اغراق از مفاخر حوزه علميه وبزرگان
تشيّع است , همواره از آرزوهای بزرگ ما بوده است ؛ جستجويی در زوايای پنهان يک زندگی پربار
علمی , عبادی واخلاقی در اعلی درجه وتلاش برای يافتن پاسخ سؤالات بی شمارکه آگاهی از آن از
زبان خود حضرت آيت الله کاشانی گاه به تغيّر ديدگاه هايی می انجامد که کمتر در مورد آن قبلاً ترديد
وجود داشته است (مؤسسة حفظ ونشر آثار وانديشه های آيت الله کاشانی) در نخستين گام اقدام به
مصاحبه با حضرت ايشان به صورت پرسش وپاسخ نمود تا اولاً هيچ نکته ای از زندگی ايشان در ابعاد
مختلف ويا نظرات وديدگاههای آن حضرت در مقاطع مختلفه زندگی ايشان که توأم با حوادث واتفاقات
اجتماعی ويا حتی سياسی در ايران وعراق بوده است مخفی نماند وثانياً بسياری از برجستگيهای علمی
وشخصيتی ايشان که آن حضرت به صورت عادی ويا در نوشته های خود به جهت تواضع ذاتی خود
به آن اشاره ای ننموده است بدينوسيله متجلی شود.
اميد که بادرک اين موقعيت ممتاز واستفاده از آن راه برای پيشرفت علمی واعتقادی هر يک از
دوستداران ايشان بازتر گردد ضمن اينکه بازديد کنندگان وکاربران محترم سايت اين امکان را هم دارند
که در صورت هرگونه ابـهام ويا ايجاد پرسش جديد با ارسال آن از طريق ايميل تا زمانی که مصاحبه
به صورت هفتگی ادامه دارد سؤالات خود را در قلب اين زندگينامه ارائه داده وپاسخ را هم در فحوای
مصاحبه ودر آيکون زندگينامه دنبال نمايند انشاء الله پس از تکميل وپايان مصاحبه مفصل با حضرت
ايشان اين مجموعه به صورت کتاب منتشر خواهد شد .
زندگينامه
س : حضرت آيت الله ضمن سپاس از موافقت شما برای انجام اين مصاحبه
ونـهايتاً انتشار آن به عنوان اولين سؤال به معرفی اجداد خود بپردازيد
وتوضيحاتی در باب خانواده پدری ومادری خودتان ودوران کودکی
ج : بسم الله الرحمن الرحيم اولاً تقدير واکرام از جنابعالی وهمکاران شماکه به
هر حال با تعصب مذهبی اقدام به اينکار کرديد من هم به اجمال سخن می
گويم چون اگر تفسير کنم طولانی است اما مقدمتاً می خواهم پيش از اين که
پاسخ سؤال شمارا بدهم وارد بحثی شوم که از روزی که پيامبر اکرم(ص) خبر
دادند که حضرت علی عليه السلام خليفه ووصی بعد از من وجانشين من
ووارث در امور اسلام است دشمنان تا امروز در حال جسارت وبزرگان تا
امروز در حال تقيه وبرادری با آنان بوده اند اما جسارت دشمنان بيشتر شد
وتقويت شدند ومن ديگر بنا دارم به اذن خدا تقيه را کنار بگذارم خداوند هم
کمک کرده است وگذشت زمان هم در اين پا فشاری ها به ما کمک خواهد کرد
نمونه آن هم اينکه خبر دار شدم که امسال 22 دولت روز عاشورا را به
عنوان روز رسمی عزاداری پذيرفته اند ودر خيابانـهای امريکا واروپا دسته
های عزاداری با علم به راه افتاده است من در اين زمينه صحبتهای دارم که
به اذن خدا خواهم گفت.
اما در پاسخ به سؤال شما : از بيت جليل القدر وعظيم ايشان روحانيت که در
کتابـها مضبوط ومثبوت است هم از طرف پدر وهم از طرف مادر ؛ جد
مادری ما که از اکابر عظمای شيعه بودند من دوست ندارم بگويم حقيقتاً هم
دوست ندارم اما شما کتابـهای تراجم شيعه را ببينيد کتابـهای رجال را ببينيد
همگی مفصلاً از اين عالم بزرگ واز شرح حالات ايشان گفته اند من تصور
می کنم چون منتسب به اين بيت هستم تعريفی نکنم بـهتر است اما برای آنکه
پرسيديد پاسخی بدهم مرحوم آيت الله آسيد محمد صادق اصفهانی در تخت
فولاد اصفهان که مقبره ای ارزنده دارند وبسيار مورد زيارت دوستداران
هستند ومقبره ايشان معروف به خاتون آبادی است جد مادری من است وبا
توجه به اينکه ايشان کاملاً برای دوستداران شناخته شده اند ترجيح می دهم به
جای تعريف از ايشان يادی بکنم از نوه ديگر ايشان که واقعاً مظلوم وناشناخته
بودند جناب آقای دکتر بـهشتی که پسر خاله من بودند من هنوز معقتدم اگر
ايشان وارد سياست نمی شد از علمای بزرگ دوران بود واگر شهيد نمی شد
از عمای حکومت اسلامی بود وآنقدر که امام خمينی قدس الله سرّه به ايشان
علاقه مند بودند کم نظير بود شايد قضا وقدر چنين بود که بيش از اين در دنيا
نباشند وبه آن وضع فجيع به شهادت برسند ضمناً اين را هم بگويم وجداناً هم
می گويم نه تعصباً که باطنی غير از ظاهر داشت واز خانواده ايشان شنيدم که
شبها تا به کی مشغول عبادت بود وگريه ها می کرد وشايد عظمت ايشان در
اين بود که بيش از اين شناخته نشود .
واما خودم در 17 ربيع الأول سال 1350 هجری قمری متولد شدم همانطور
مرسوم بوده که پشت قرآن هم پدرم آن را نوشته بود وآن قرآن الآن پيش من
است 10 سال از عمرمان نگذشته بود که به امر والدمان جزء طلاب شديم آن
روزها مرسوم بود که طلبه های 10 تا 14 ساله زياد باشند اکثرشان هم از
اکابر وفضلا شدند در همان سن وسالـها مثل مرحوم آيت الله العظمی حاج سيد
محمد حسين شهرستانی که ايشان در 14 سالگی مجتهد بود مجتهد مسلم ؛ واز
استاد بزرگشان آيت الله العظمی اردکانی اجازه اجتهاد داشت که در اين اجازه
نامه به صراحت از ايشان اعجوبه دهر وفيلسوف زمان يادشده بود خيلی مهم
است که در 14 سالگی اينگونه باشد واز اين موارد زياد بود , نه مثل حالا که
از يک آقای 70 ساله وقتی سراغ می گيريم ادعای طلبگی می کند وهنوز هم
صرف مير می خواند .
بـهر حال حد فاصل 10 تا 12 سالگی در کربلا تحصيل می کردم که والد
ماجد ما آيت الله سيد علی اکبر حسينی کاشانی در اثر سکته فوت کردند ومن
هم به والده اصرار کردم که اجازه بدهيد بروم نجف اما ايشان قبول نمی کرد
وزمان را مناسب نمی دانست بالاخره با اصرار والحاح زياد در 13 سالگی
به سامرا رفتم آن روزها بعد از نجف سامرا محل علمی بود در زمان
حضرت آيت الله العظمی آقا سيد ابو الحسن قدس سره که در عالم روحانيت
نظير ايشان خيلی کم بود گرچه ناشناخته بودند بـهر حال ندانستن مردم دليل
بر عدم واقع نيست واز ايشان هم مردم کم می دانند اين حرف را ضمناً آقای
گلپايگانی رحمت الله عليه هم تأييد کرده اند وبه خودم گفتند (تا پيش از اخراج
علما از نجف مجموعه ای بودند در رأس آن 2 عالم بزرگوار بودند ميرزای
نائينی قدس سره وآسيد ابو الحسن قدس سره که ميرزای نائينی معروف بود به
اعلم علمای وقت نجف , ما می رفتيم ـ آقای گلپايگانی گفتند ـ درس آقای نائينی
وسپس درس آسيد ابو الحسن وديدم تفاوت است بين اين دو در عالميت تفاوت
بسيار
بـهر حال دوسال در سامره بودم وبا عنايت خداوند متعال والطاف مقدس
حضرت بقية الله حضرت مهدی روحی لمقدمه الفدا در حدی شدم که اگر از من
چيزی می پرسيدند می توانستم پاسخ دهم.
بخش دوم
س : سوال ديگری برايم پيش آمد که آيت الله اصفهانی (خاتون آبادی) جدّ
مادريتان چند فرزند داشتند ؟
ج : چهار دختر , بسری هم نداشتند يکی والده مرحوم دکتر بـهشتی يکی هم
والده من دو دختر ديگر ايشان هم به همسری تجار بازار در آمدند .
س : خوب راجع به جدّ پدريتان توضيح دهيد ؟
ج : ايشان از مراجع بزرگ اسلام بود جناب آسيد محمد مهدی که شاگرد
ميرزای شيرازی بود وبسياری از کتب ايشان هم در کتابخانه من موجود است
کتابـهای در فقه , اصول وفلسفه ضمن اينکه از شاگردان ايشان بسياری هم از
مراجع تقليد شدند پدر من هم شاگرد ايشان بود البته بايد اذعان کنم از بُعد
علمی به مراتب بسيار بالا نرسيد يعنـی جاپای پدر نگذاشت
س : جد شما در نجف ساکن بود ؟
ج : بله در نجف بود
س : آقای خاتون آبادی چطور ؟
ج : ايشان هم نجف بود
س : پدر ومادرتان چطور ؟
ج : نه ايشان در کربلا ساکن بودند
س : چه سالی ازدواج کردند ؟
ج : چون هنوز به دنيا نيامده بودم يادم نيست (باخنده) من چه می دانم , اين
سوالات چيست ؟ اما من در سال 1350 هجری قمری به دنيا آمدم .
س : شما فرزند اول بوديد ؟
ج : نخير چهار فرزند از مادر من بود سيد محمد , من , سيد حسين ويک
دختر , همشيره ام ومن هنوز در قيد حياتيم ! جا دارد از سيد محمد هم يادی
کنم که درس می خواند وسيد فاضلی بود اما در اوائل جوانی از دنيا رفت اگر
می بود يک ملاّی حسابی بود .
س : پدرتان همسر ديگری هم اختيار کرد ؟
ج : سه تا اختيار کرده بود , اخوی داريم از يک مادر سه اخوی از يک مادر
ديگر يک همشيره از يک مادرديگر, امّا جالب است بدانيد پدرم در 71
سالگی با مادرم ازدواج کرد در حاليکه مادرم تنها 11 سالش بود در سن 91
سالگی هم فوت کرد امّا از مادرم بگويم که باطنی بزرگ داشت هميشه از خدا
می خواستم در قم فوت نشود وشرايطی پيش آيد که در نجف به رحمت خدا
برود زيرا در قم ايشان را کسی نمی شناخت وممکن بودشأن ايشان رعايت
نشود اما خواست خدا بود که ايشان در قم فوت کند امّا اتفاقاتی افتاد که بر من
مسجل شد ايشان وپدرشان نزد خدا عزيزند چون به قدری شلوغ شد وبه قدری
از بزرگان وعلماء مجلس ترحيم ايشان شرکت کردندکه خودم راضی شدم
وجالب اينکه خود آقای خمينی تأکيد کردند وبيگيری کردند تا مقبره آبرومندی
هم در حرم برايشان تـهيه شد که اگر می خواستيم خريداری کنيم به هيچ وجه
در توان ما نبود
س : از عموهايتان هم بگوئيد ؟
ج : عموهم چهارتا داشتم جدّ من هم تعدد زوجات داشت وتعداد دقيق آن
را هم نمی دانم البته هيچکدام را نديدم قبل از به دنيا آمدنم همه فوت شده بودند
اما آسيد زين العابدين وآسيد محمد از بُعد علمی بسيار موفق بودند ودر
روضات الجنات واعلام الشيعه اشاراتی به ايشان شده است
س : مرحوم ابو القاسم کاشانی هم باشما نسبتی داشتند ؟
ج : اينقدر شما سراغ نسب ما را می گيريد من رضايت ندارم بيائيد برای شما
از خاطره بيادماندنی ام از شيخ عباس قمی بگويم که خودم او را ديدم بالباس
مندرس عمامه ای که به جرأت من گويم 2 متر نبود باعصايی از چوب خرما
که حتی تراشيده نشده بود لباس های ژنده اما تميز وصورتی نورانی نورانی
چنان نورانی بود که حد نداشت در همان کتاب فروشی که ملاقاتشان کردم
اتفاقاً در حضور خودشان هر چه مفاتيح بود را فروختند وخريدار در حاليکه
باحرارت از نویسنده اش تعريف می کرد ايشان را روبروی خود می ديد
ونمی شناخت اين صحنه اثرات عجيبی در من گذاشت.
اما در مورد آيت الله ابو القاسم کاشانی ايشان پسر عموی ما بودند اولاً خيلی
ملاّ بود اگر در سياست وارد نمی شد يکی از متکلمين بزرگ می شد چون
ايشان شاگرد آخوند خراسانی بود ودر درس ايشان زياد اظهار مطلب می کرد
يا به قول امروزی ها شلوغ می کرد آقا ابو القاسم به تمام معنا يک آقا زاده بود
پدرش مرجع تقليد بزرگی بود آيت الله العظمی آسيد مصطفی کاشانی که در
حرم حضرت موسی بن جعفر عليه السلام يک اتاق دارد خودش هم در حرم
حضرت عبد العظيم عليه السلام کنار ناصر الدين شاه دفن است علمش زياد
بود اما وارد سياست شد , کل دنيا را هم گشت وقتی به نمايندگی تـهران
منصوب شد از تبعيد لبنان به ايران وارد شد ساعت 11 صبح آقا از هواپیما
پياده شد غروب به خانه رسيد بسکه مستقبلين ايشان زياد بود اما سياست
باهمين آقا کاری کرد که زمانی تک وتنها می رفت ومی آمد وکسی هم به
ديدنشان نمی رفت البته دوباره به عزت رسيد وعظمت يافت اما البته زمانی
که به رحمت خدارفته بود جنازه اش خيلی تکريم شد .
س : ارتباطی هم باايشان داشتيد ؟
ج : زياد , هر وقت از کربلا می آمدم منزل ايشان پياده می شدم .
س : حقيقت دارد يکی از همسران ايشان انگليسی بود ؟
ج : اولين مرتبه است از شما می شنوم , قبلاً شنيده بودم جاسوس انگليسی ها
بوده اما اينکه زن انگليسی داشته بار اول است از شما می شنوم اما اين حرفها
زياد است يادم هست آقای بروجردی را هم می گفتند منصوب انگليسی هاست,
يابدتر از آن آيت الله سيد محسن حکيم رمز تقوی وفضيلت , مدتی در نجف
علناً به ايشان فحش می دادند يعنی آب می خوردند واورا لعن می کردند , آقای
خمينی را هم همينطور آقای خوئی را هم همينطور روزی محکمة عدل الـهی
بر پا می شود .....
س : خُب بر گرديم به دوران کودکی , از اساتيدتان در آن دوران بگوئيد؟
ج : آن زمان طلبه های نجف 18 سالگی 19 سالگی نـهايت 21 سالگی فارغ
التحصيل می شدند من خودم اولين اجازه اجتهادم را از آيت الله آشيخ محمد
خطيب گرفتم استاد ديگرم مرحوم آسيد حسن مير قزوينی از متکلمين درس
آخوند خراسانی بود جناب مرحوم آسيد محمد طاهر بوشهری بحرانی اين
اساتيد که نام بردم در کربلا بودند در نجف هم آمير حسن يزدی , آسيد حسين
حمّامی وآميرز عبد الـهادی شيرازی بعدها هم آقای حکيم ودر آخر منحصر
شد به درس آقای خوئی , بـهر حال 25 سالم بود که جانشين پدرم در امامت
حرم کربلا که مولوی نامی بود وبه رحمت خدا رفته بود شدم وگويا بر سر
جانشينی او بين دودسته اختلاف افتاد دسته سوم می هم مرا معرفی کردند که تا
حدود 31 سال امامت جماعت کربلا را به عهده داشتم خواست خدا بود که از
روز سوم به بعد هم بسيار شلوغ شد تا اينکه اين ياغی طاغی (صدام) ما را به
ايران تبعيد کرد .
س : حضرت آيت الله , مرجعيت شيعه در زمان مورد بحث (25 سالگي
شما) در اختيار که بود ؟
ج : آن زمان مرجعيت شيعه در کربلا ونجف پس از فوت مرحوم سيد ابو
الحسن بين دو مرجع بزرگ شيعه که سر آمد همه آقايان بودند ومحبوبتيشان
فوق العاده بود يکي مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمي ودوم مرحوم آيت
الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي تقسيم شده بود با فوت حاج آقا حسين
قمي مرجعيت در اختيار آقاي بروجردي بود تا 15 سال که پس از آن با
فوت آيت الله بروجردي مرجعيت بين 3 , 4 نفر از مراجع بزرگ نجف که
سرآمدشان آيت الله العظمي عبد الـهادي شيرازي بود قرار داشت , مرجعيت
آيت الله شيرازي هم واقعاً جهانگير بود اما متاسفانه به سال 1382 هـ . ق
پس از تنها 2 سال که امر تقليد در اختيار ايشان بود بر اثر سکته قلبي در
گذشت پس از آن آيت الله العظمي خوئي , آيت الله العظمي حکيم وآيت الله
العظمي شاهرودي پدر همين آقاي شاهرودي امر تقليد را بعهده داشتند اما
آقاي حکيم قدري جلوتر بود . پس از چند سالي هر دوي آقايان فوت شدند
ومرجعيت در دست آيت الله العظمي خوئي ماند وجهان شيعه اکثراً مقلد
آقاي خوئي بودند حالا از حُسن قضايا امر بر حوزه علميه نجف معروف
بود که ميتوان گفت آقاي خوئي نه تنها مرجعي است که سطوت وتفوّق دارد
بلکه نمونه آقاي خوئي در حوزه ها کم پيداشده است . خداوند به عظمت
اسلام روح علماي شيعه را باروح انبياء محشور گرداند . امروز که نگاه
ميکنيم وحوزه هاي آن روزگار را که مشاهده مي کنيم واقعاً حوزه علميه
نجف يک حوزه باصفا , با عظمت وبا جلالت بود وتا آقاي خوئي بود
توجهات به نجف زياد بود تا آنکه ايشان از دنيا رفت
س : گفته ميشود زمان آيت الله بروجردي بين ايشان وآيت الله اراکي
اختلافاتي بوده است تا چه حد آنرا درست ميدانيد ويا اطلاع داريد ؟
ج : بنده در اين موضوع اطلاع دقيق دارم وتحقيق کامل هم کرده ام ,
اختلاف بر دو قسم است :
اختلاف غضب وحسد يک وقت هم اختلاف علمي است به گونه اي که روي
فلان مسئله شما يک نظر داريد وديگري نظر ديگر . آقاي اراکي مجتهدي
عظيم الشان بود ومتفکري قوي الاراده ونابغه اي ممتاز با صفات حسنه .
عظمت وجلالت ومعنويت آقاي بروجردي هم که برهمگان روشن است
اختلاف اين دو از نوع دوم بود اما هيچوقت حرمتها را نشکستند وبا هم نيز
رفيق بودند . نميدانم دشمنان با چه جرأتي اين حرفها را مي زنند بايد پيش
امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف )جوابگو باشند
التماس دعا