«انا لله و انا اليه راجعون»
درگذشت عالم عامل، مرحوم مغفور حضرت آيتالله علامه سيد عباس کاشاني (رحمه الله عليه) که عمر پربرکت خود را در راه تحقيق و تدبر در منابع فقهي و نشر معارف حقه شيعي سپري کرد ثلمهاي است جبران ناپذير.
اين عالم رباني، عمر شريف خود را در تهذيب نفس و ترويج و گسترش معارف و فرهنگ اسلامي سپري نمود و سالها امامت جماعت صحن مقدس حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را بر عهده داشت.
حضرت آيتالله کاشاني آخرين شاگرد مرحوم آيتالله قاضي بود و از محضر پرفيض آن عالم جليلالقدر بهره برد، همچنين کتابهاي دستنويس بسياري از علامه کاشاني به جا مانده است که بيشک از ذخاير ارزشمند فقه جعفري به حساب ميآيند.
ارتباطات مردمي گسترده علامه کاشاني و اهتمام در مرتفع ساختن مشکلات آنان به ويژه مستمندان جامعه باعث انس و الفت ميان اقشار مختلف مردم با آن فقيه مجاهد شد.
حوزههاي علميه خواهران اين ضايعه بزرگ را به محضر حضرت ولي عصر(عج)، رهبر معظم انقلاب اسلامي، شاگردان و خانواده آن عالم جليل القدر و همه دوستداران ارزشهاي الهي و انساني تسليت ميگويد و براي آن مرحوم علو درجات از خداوند منان مسئلت دارد.
مرکز مديريت حوزههاي علميه خواهران
.....................................................................................................................
متن پيام تسلیت دبیرخانه ستاد همکاریهای وزارت آموزش و پرورش و حوزه های علمیه
بسمالله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
عالم ربانی، فرزانه و پارسا مرحوم مغفور حضرت آيتالله علامه سيدعباس كاشاني عمر بابركت خود را را در راه اسلام و توجه به منويات اسلامي صرف كرد كه درگذشت ايشان ضايعه و ثلمهاي جبران ناپذير است.
اين دانشمند متقی در طول دوران زندگي خود در راه تحقيق و تدبير در مسائل اسلامي تلاش كرد و در گسترش نشر معارف دینی و همچنين معارف حقه شيعي مبادرت داشت و در تهذيب نفس، ترويج و گسترش آموزه های اسلامي عمر خود را سپري كرد.
اين محقق برجسته از شاگردان مرحوم آيتالله قاضي بود و از محضر اين عالم ارزشمند درس گرفته بود و با تاليفات ارزشمند خود بر گسترش معارف فقه جعفري كوشيد. آيتالله مرعشي نجفي لقب ايوبالعلما را به ايشان داده است.
دبیرخانه ستاد همكاريهاي آموزش و پرورش و حوزههاي علميه ضمن عرض تسليت به مناسبت ارتحال اين عالم مجاهد به پيشگاه وليعصر(عج)، مقام معظم رهبري، شاگردان و ارادتمندان به ايشان و همچنين خانواده آن بزرگوار، علو درجات را براي اين مرحوم خواستار است.
ستاد همکاریهای وزارت آموزش و پرورش و حوزه های علمیه
.....................................................................................................................

آيت الله كاشاني در سال ۱۳۰۹ همزمان با سالروز ولادت پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله متولد شد و در حوزه های علمیه مشهور کربلا و نجف به کسب معارف دینی پرداخت و در سن ۱۸ سالگی به درجه اجتهاد رسید.
وي در سن ۲۰ سالگی از محضر" مرحوم آیت الله قاضی" ،" آیت الله میلانی "و"آيت الله خویی" "آیت الله کاظمینی"و"آیت الله خطیب"و"آیت الله شیرازی" بسیاری از بزرگان آن زمان حوزه کسب فیض کرد و آخرين شاگرد آيت الله قاضي طباطبايي بود.
آیت الله کاشانی کتب بسیاری را به رشته تحریر در آورده است و بیش از 260 عنوان کتاب دست نویس از وی موجود است.
از جمله مهمترين کتاب های ایشان می توان به «المخازن» (که به علوم غریبه می پردازد) و همچنين«مصابیح الجنان» که هم اکنون در سه کشور ایران، کویت و لبنان چاپ و منتشر شده است، نام برد.
از آيتالله كاشاني مطالب بسياري در ردّ وهابيت به زبان عربي منتشر شده است.
آيتالله سيدعباس حسيني كاشاني كه آخرين شاگرد آيتالله قاضي به شمار ميرفت، هم زمان با لحظات ملكوتي ظهر شرعي يك شنبه ۲۷تير به علت بيماري در بيمارستان خاتم انبياء در گذشت و به لقاءالله پيوست.
وی سالیان طولانی است که در بستر بیماری به سر می برد و این روزها به طور مداوم تحت مراقبت پزشکی قرار داشته و با توجه به وخامت حال ایشان در هفته گذشته، در بیمارستان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قم بستری شده بود.
آقای سید هادی کاشانی فرزند ایشان، ضمن اعلام این خبر گفت: علت فوت، فراگیری عفونت در کل خون و به دنبال آن ایست قلبی بود. امروز هم ایشان دو بار دیالیز شدند، اما متأسفانه نتیجه ای نداشت و ریه، کلیه، کبد و قلب ایشان از کار افتاده بود».
وی اضافه کرد: «پدرم 30 روز در بیمارستان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قم تحت مداوا قرار داشتند و نزدیک به یک هفته هم در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران بستری بودند».
پیکر مطهر این عارف فاضل سه شنبه 29 تیر ماه، ساعت 17 از مقابل مسجد امام حسن عسکری علیه السلام به سمت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، با حضور شخصیتهای بزرگ حوزه، علما، طلاب و سایر مردم متدین و اقشار علاقمند به مکتب فقه و فقاهت و اخلاق و عرفان، تشییع و در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) به خاک سپرده شد.

پیکر پاک آیت الله حاج سید عباس کاشانی عصر دیروز، بر دوش مردم مؤمن قم و علاقه مندان ایشان، تشییع و در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.
پیکر پاک و مطهر عالم ربانی، عارف واصل و آخرین بازمانده از شاگردان عارف بزرگ سيدعلي قاضي طباطبايي، حضرت آیت الله حاج سید عباس حسینی کاشانی که روز یک شنبه 27 تیر ماه، پس از تحمل مدت ها رنج بیماری در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران دار فانی را وداع گفت و به لقاء الله پیوست؛ عصر روز سه شنبه، 29 تیر 89، در میان حزن و اندوه علاقه مندان به ایشان و خیل عظیم مشتاقان اهل بیت علیهم السلام و با حضورعلما و مردم مؤمن قم و علاقه مندان ایشان، از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام، به سمت حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها تشییع گردید.
در این مراسم آیت الله مصباح یزدی، حجج اسلام سعیدی امام جمعه قم و ملکا، مسئول دفتر مقام معظم رهبری در قم، نمایندگان بیوت مراجع عظام، روحانیون و سایر اقشار علاقه مند مکتب فقه و فقاهت و اهل بیت حضور داشتند.
حضرت آیت الله وحید خراسانی، از مراجع تقلید شیعه؛ در صحن بزرگ حرم کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بر پیکر این عالم فرزانه نماز خواندند و پیکر پاک این عارف ربانی در میان چشمان اشکبار مشتاقان مکتب اهل بیت علیهم السلام، توسط حضرت آیت الله وحید خراسانی در یکی از حجرههای صحن بزرگ کریمه اهل بیت، سلام الله علیها به خاک سپرده شد.
مراسم بزرگداشت، آیت الله سیدعباس کاشانی(ره) برگزار شد
مراسم یادبود آیت الله سید عباس کاشانی(ره)، سه شنبه شب با حضور آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله امینی، نماینده دفتر مقام معظم رهبری در قم، نمایندگان بیوت مراجع عظام تقلید، علماء، و جمع کثیری از مردم، در مسجد اعظم قم برگزار شد.
این مراسم، حجت الاسلام و المسلمین صادقی، آیت الله سید عباس کاشانی(ره) را نمونه بارز یک انسان خوش خلق بیان کرد و گفت: همواره درب خانه آن مرحوم به روی مردم، باز بود، و با هر شخصی حاضر بود، در باره علوم اهل بیت(ع) و یا مسائلی دیگر به گفت و گو بنشیند.
وی با بیان این که آیت الله سیدعباس کاشانی(ره)، خصلت خوش خلقی را از جد بزرگوارش، پیامبرمکرم اسلام(ص) به ارث برده بود، گفت: خاتم الانبیاء(ص) با تمام مصیبت هایی که در آغاز رسالت خویش بر او گذشت، بردباری و صبوری کرد.
این استاد حوزه علمیه، با بیان این که دوست داشتن پیامبراسلام(ص) و اهل بیت(ع)، نعمتی بسیار بزرگ است، گفت: آیت الله سید عباس کاشانی(ره) به دلیل حب بالایی که نسبت به خاندان عظیم الشأن پیامبر اسلام(ص) داشت، این سعادت نصیب او شد که بیش از 20سال امام جماعت حرم اباعبدالله الحسین(ع) باشد.
وی افزود: محبت به پیامبراسلام(ص) و اهل بیت(ع) سرمایه ارزشمندی است، چرا که هرکس در این دنیا هرچه را دوست بدارد در قیامت با آن محشور خواهد شد.
حجت الاسلام و المسلمین صادقی، گفت: آیت الله سید عباس کاشانی(ره)، عالم والامقامی بود، که عمر پربرکت خود را در راه کسب اجتهاد و فقاهت گذراند و در طول زندگی از محضر علمای بنام جهان تشیع، مخصوصا در حوزه علمیه نجف، بهره برد که از جمله اساتید ایشان می توان از حضرات آیات مرحوم میلانی، خوئی، شاهرودی، قاضی طباطبایی، حکیم و ... نام برد.
وی با اشاره به آثار علمی این عالم فقید، اظهار داشت: بیش از 260عنوان کتاب توسط این عالم ربانی تألیف شده است، که تعدادی از آن ها به چاپ رسیده و مابقی در آینده ای نزدیک به نحوی شایسته برای استفاده عموم اهل علم و فقاهت، چاپ می شود.
بزرگداشت هفتمین روز از درگذشت علامه کاشانی (ره)
حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی
مسیر خدمت به جامعه را بیابیم
حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی با بیان این که اگر انسان به حقیقت بندگی راه یابد، لهو لعب در زندگی او راه ندارد، گفت: باید مسیر عبودیت و بندگی را بپیماییم و راه خدمت به جامعه را بیابیم.
به گزارش مرکز خبر حوزه، حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی فرد، در مراسم شب هفتم درگذشت آیت الله سید عباس کاشانی(ره)، که در مسجد رفعت قم برگزار شد، اظهار داشت: یکی از حقایق بلند که در معارف اهل بیت(ع) به زیبایی به آن پرداخته شده است و علمای تربیت یافته این مکتب هم در سخن و کلام و سیر و سلوک خویش بر آن تأکید نموده اند، مسئله عبودیت و بندگی ذات اقدس حق است.
وی ادامه داد: انسان هایی که دل آنان به نور معرفت الله نورانی گردیده است و از چشمه زلال معارف قرآن و عترت، با عقل و اندیشه و عمل صالح نوشیده اند، در حیات خویش بر یک واژه تأکید داشتند وآن عبودیت و بندگی ذات اقدس حق است.
* بندگی، تنها نردبان رسیدن به کمال
نائب رییس مجلس شورای اسلامی افزود: بلندترین مرتبه و تنها نردبان رسیدن به آیینه کمال، برتن نمودن لباس بندگی است، به همین دلیل است که رسول مکرم اسلام(ص) لباس بندگی بر تن کرد و رسالت او ثمره رسیدن به عالی ترین مقام عبودیت است.
وی خاطرنشان کرد: عرفای تربیت یافته در مکتب قرآن، در طول زندگی خویش، جز بر رسیدن به مقام عالی عبودیت تأکید نمی کردند، که برای نمونه می توان به امام راحل اشاره کرد و می فرمود «انسان باید ذلت عبودیت را بکشد تا در پرتو ذلت عبودیت به عزت ربوبیت ارتقاء یابد».
حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی فرد افزود: علمای عرصه فقه و فقاهت بر عبادتی اصرار می ورزند که با عبادت عامه مردم و حتی خواص از جامعه متفاوت است؛ عبادتی که اهل معرفت جویای آن اند، عبادت نشأت گرفته از معرفت الله و آمیخته با مراتب عالی معرفت است.
* عبودیت خداوند، جذابتر از مال و مقام
وی یادآور شد: این مکتب تربیت کننده آیت الله قاضی ها و بهجت هاست که زندگی آنان تجسم این حقیقت بود که آن را جز در مقام بندگی نمی دیدیم، چرا که جز این هم نمی اندیشیدند و دریافته بودند که در راه بندگی خدا شیرینی های فراوانی وجود دارد، که به مراتب از جاذبه مال و مقام برتر است.
نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به سخنی از رسول اکرم(ص)، مبنی بر این که بالاترین انسان ها، بنده ای است که عشق به عبادت و بندگی داشته باشد، گفت: ریشه مکتب عبودیت را شاگردان مکتب آیت الله قاضی طباطبایی(ره) با پیروی از استاد خویش که او از قرآن یافته بود، در، یافتن حقیقت نماز می دانستند.
* سعادت دنیا درر ارتباط با خدا معنا پیدا میکند
وی به سخن آیت الله بهجت که ترجمانی از سخن آیت الله قاضی است اشاره کرد و گفت: سعادت دنیا و آخرت انسان در ارتباط با خدا معنا پیدا می کند؛ بنابراین برای رسیدن به این رابطه باید به نماز راه یافت، البته نماز را آن گونه که زیبنده انسان صالح است، اقامه نمود.
حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی فرد اظهار داشت: اصلاح رابطه با خدا به اصلاح نماز است و اصلاح نماز به خشوع در آن است و خشوع در نماز به ترک لهو است و باید دانست که اگر انسان به حقیقت بندگی راه یافت، لهو و لعب در زندگی او راه ندارد.
وی با انتقاد از کسانی که امروزه مدعی اصلاح جامعه اند، در حالی که نمی توانند خود را اصلاح کنند، گفت: هر انسانی به همان مرتبه که در راه اصلاح خویش گام بر می دارد، می تواند منشأ اصلاح جامعه باشد.
نائب رئیس مجلس شورای اسلامی، با اشاره به سخنی از آیت الله بهجت(ره)، گفت: عالمانی که زندگی خود را در راه عبودیت حق گذرانده اند، حتی نمی توانند تفکر ظلم را به ذهن خویش راه دهند، چه رسد به این که بخواهند به کسی ظلم کنند.
*20جلد تفسیر قرآن ، برگ زرینی از زندگی آیت الله کاشانی(ره)
وی گفت: وقتی اوراق زرین زندگی سعادت آفرین و عزت بخش عالم عامل و عارف بلند مرتبه آیت الله سید عباس کاشانی(ره) را که ورق بزنیم مشاهده می کنیم که 20جلد تفسیر قرآن کریم را که برای دیگران تدوین می کند، در راه عبودیت و بندگی خداست، نه اظهار علم به مخلوق خدا و شاید به خاطر همین عبودیت و بندگی است که می گوید، «بعد از مرگ من این اثر را چاپ کنید».
حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی فرد، با بیان این که باید مسیر بندگی و عبودیت حق را پیموده و در این مسیر، راه خدمت به جامعه را بیابیم و از مسیر انعکاس تجلی معرفت الله به جامعه و دستگیری از بندگان خدا مراتب قرب را در یابیم، اظهار داشت: یکی دیگر از ویژگیهای آیت الله سیدعباس کاشانی(ره)، دستگیری از بندگان و خلق خدا و توجه ویژه به مکتب شاگردان امام صادق(ع) بود، که در زندگی عالمان الهی همانند ایشان هم موج می زند.
زندگی نامه آیتالله العظمی علامه سید عباس کاشانی(ره) از زبان خودشان
س :حضرت آیت الله ضمن سپاس از موافقت شما برای انجام این مصاحبه و نـهایتاً انتشار آن به عنوان اولین سؤال به معرفی اجداد خود بپردازید و توضیحاتی در باب خانواده پدری و مادری خودتان و دوران کودکی
ج : بسم الله الرحمن الرحیم
در پاسخ به سؤال شما : از بیت جلیل القدر روحانیت که در کتاب ها مضبوط و مثبوت است، هم از طرف پدر وهم از طرف مادر ؛ جد مادری ما که از اکابر عظمای شیعه بودند، من دوست ندارم بگویم؛ حقیقتاً هم دوست ندارم، اما شما کتابـهای تراجم شیعه را ببینید، کتابـهای رجال را ببینید، همگی مفصلاً از این عالم بزرگ واز شرح حالات ایشان گفته اند، من تصور می کنم چون منتسب به این بیت هستم تعریفی نکنم بـهتر است، اما برای آنکه پرسیدید پاسخی بدهم، مرحوم آیت الله آسید محمد صادق اصفهانی در تخت فولاد اصفهان که مقبره ای ارزنده دارند و بسیار مورد زیارت دوستداران هستند و مقبره ایشان معروف به خاتون آبادی است جد مادری من است و با توجه به اینکه ایشان کاملاً برای دوستداران شناخته شده اند ترجیح می دهم به جای تعریف از ایشان یادی بکنم از نوه دیگر ایشان که واقعاً مظلوم و ناشناخته بودند.
جناب آقای دکتر بـهشتی که پسر خاله من بودند؛ من هنوز معقتدم اگر ایشان وارد سیاست نمی شد از علمای بزرگ دوران بود و اگر شهید نمی شد، از علمای حکومت اسلامی بود و آن قدر که امام خمینی قدس الله سرّه به ایشان علاقه مند بودند کم نظیر بود، شاید قضا و قدر چنین بود که بیش از این در دنیا نباشند و به آن وضع فجیع به شهادت برسند، ضمناً این را هم بگویم وجداناً هم می گویم نه تعصباً که باطنی غیر از ظاهر داشت و از خانواده ایشان شنیدم که شبها تا به کی مشغول عبادت بود وگریه ها می کرد! شاید عظمت ایشان در این بود که بیش از این شناخته نشود .
و اما خودم در 17 ربیع الأول سال 1350 هجری قمری متولد شدم، همان طور مرسوم بوده پشت قرآن هم پدرم آن را نوشته بود و آن قرآن الآن پیش من است 10 سال از عمرمان نگذشته بود که به امر والدمان جزء طلاب شدیم آن روزها مرسوم بود که طلبه های 10 تا 14 ساله زیاد باشند اکثرشان هم از اکابر و فضلا شدند.
در همان سن وسالـها مثل مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمد حسین شهرستانی که ایشان در 14 سالگی مجتهد بود، مجتهد مسلم؛ و از استاد بزرگشان آیت الله العظمی اردکانی اجازه اجتهاد داشت که در این اجازه نامه به صراحت از ایشان اعجوبه دهر و فیلسوف زمان یاد شده بود. خیلی مهم است که در 14 سالگی این گونه باشد و از این موارد زیاد بود،
به هر حال حد فاصل 10 تا 12 سالگی در کربلا تحصیل می کردم که والد ماجد ما آیت الله سید علی اکبر حسینی کاشانی در اثر سکته فوت کردند و من هم به والده اصرار کردم که اجازه بدهید بروم نجف، اما ایشان قبول نمی کرد و زمان را مناسب نمی دانست بالاخره با اصرار والحاح زیاد در 13 سالگی به سامرا رفتم آن روزها بعد از نجف، سامرا محل علمی بود. در زمان حضرت آیت الله العظمی آقا سید ابو الحسن قدس سره که در عالم روحانیت نظیر ایشان خیلی کم بود، گرچه ناشناخته بودند به هر حال ندانستن مردم دلیل بر عدم واقع نیست واز ایشان هم مردم کم میدانند، این حرف را ضمناً آقای گلپایگانی رحمت الله علیه هم تأیید کرده اند و به خودم گفتند. تا پیش از اخراج علما از نجف مجموعه ای بودند در رأس آن 2 عالم بزرگوار، میرزای نائینی قدس سره وآسید ابو الحسن قدس سره بـه هر حال دوسال در سامره بودم وبا عنایت خداوند متعال والطاف مقدس حضرت بقیة الله حضرت مهدی روحی لمقدمه الفدا در حدی شدم که اگر از من چیزی می پرسیدند می توانستم پاسخ دهم.
س : سوال دیگری برایم پیش آمد که آیت الله اصفهانی (خاتون آبادی) جدّ مادریتان چند فرزند داشتند ؟
ج : چهار دختر، پسری هم نداشتند یکی والده مرحوم دکتر بـهشتی یکی هم والده من، دو دختر دیگر ایشان هم به همسری تجار بازار در آمدند .
س : خوب راجع به جدّ پدریتان توضیح دهید ؟
ج : ایشان از مراجع بزرگ اسلام بود، جناب آسید محمد مهدی که شاگرد میرزای شیرازی بود و بسیاری از کتب ایشان هم در کتابخانه من موجود است، کتابـهایی در فقه، اصول وفلسفه ضمن اینکه از شاگردان ایشان بسیاری هم از مراجع تقلید شدند پدر من هم شاگرد ایشان بود.
س : جد شما در نجف ساکن بود؟
ج: بله در نجف بود
س : آقای خاتون آبادی چطور؟
ج : ایشان هم نجف بود
س : پدر ومادرتان چطور؟
ج : نه ایشان در کربلا ساکن بودند
س : شما فرزند اول بودید؟
ج : نه خیر، چهار فرزند از مادر من بود، سید محمد، من، سید حسین و یک دختر؛ همشیره ام و من هنوز در قید حیاتیم! جا دارد از سید محمد هم یادی کنم که درس می خواند و سید فاضلی بود، اما در اوائل جوانی از دنیا رفت. اگر می بود یک ملاّی حسابی بود .
س : پدرتان همسر دیگری هم اختیار کرد؟
ج : سه تا اختیار کرده بود، اخوی داریم از یک مادر، سه اخوی از یک مادر دیگر، یک همشیره از یک مادر دیگر, امّا از مادرم بگویم که باطنی بزرگ داشت همیشه از خدا می خواستم در قم فوت نشود و شرایطی پیش آید که در نجف به رحمت خدا برود، زیرا در قم ایشان را کسی نمی شناخت و ممکن بود شأن ایشان رعایت نشود، اما خواست خدا بود که ایشان در قم فوت کند، اتفاقاتی افتاد که بر من مسجل شد ایشان و پدرشان نزد خدا عزیزند، چون به قدری شلوغ شد و به قدری از بزرگان و علماء مجلس ترحیم ایشان شرکت کردند که خودم راضی شدم و جالب این که امام خمینی (ره) تأکید و پیگیری کردند تا مقبره آبرومندی هم در حرم تـهیه شد که اگر می خواستیم خریداری کنیم به هیچ وجه در توان ما نبود
س : از عموهایتان هم بگوئید؟
ج : عمو هم چهارتا داشتم، جدّ من هم تعدد زوجات داشت وتعداد دقیق آن را هم نمیدانم، البته هیچ کدام را ندیدم قبل از به دنیا آمدنم همه فوت شده بودند، اما آسید زین العابدین وآسید محمد از بُعد علمی بسیار موفق بودند و در روضات الجنات و اعلام الشیعة اشاراتی به ایشان شده است .
س: مرحوم ابو القاسم کاشانی هم با شما نسبتی داشتند؟
ج : اینقدر شما سراغ نسب ما را می گیرید، من رضایت ندارم، بیائید برای شما خاطره به یاد ماندنی از شیخ عباس قمی بگویم، که خودم او را دیدم با لباس مندرس، عمامه ای که به جرأت من گویم 2 متر نبود باعصایی از چوب خرما که حتی تراشیده نشده بود، لباس های ژنده اما تمیز و صورتی نورانی، چنان نورانی بود که حد نداشت در همان کتاب فروشی که ملاقاتشان کردم؛ اتفاقاً در حضور خودشان هر چه مفاتیح بود را فروختند و خریدار در حالی که با حرارت از نویسندهاش تعریف میکرد، ایشان را روبه روی خود می دید و نمیشناخت! این صحنه اثرات عجیبی در من گذاشت. اما در مورد آیت الله ابو القاسم کاشانی ایشان پسر عموی ما بودند. اولاً خیلی ملاّ بود اگر در سیاست وارد نمی شد یکی از متکلمین بزرگ میشد، چون ایشان شاگرد آخوند خراسانی بود، و در درس ایشان زیاد اظهار مطلب می کرد یا به قول امروزی ها شلوغ میکرد، آقا ابو القاسم به تمام معنا یک آقا زاده بود پدرش مرجع تقلید بزرگی بود آیت الله العظمی آسید مصطفی کاشانی که در حرم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام یک اتاق دارد خودش هم در حرم حضرت عبد العظیم علیه السلام کنار ناصر الدین شاه دفن است. علمش زیاد بود، اما وارد سیاست شد، کل دنیا را هم گشت وقتی به نمایندگی تـهران منصوب شد از تبعید لبنان به ایران وارد شد ساعت 11 صبح آقا از هواپیما پیاده شد، غروب به خانه رسید؛ بس که مستقبلین ایشان زیاد بود، اما سیاست با همین آقا کاری کرد که زمانی تک و تنها می رفت ومی آمد و کسی هم به دیدنشان نمیرفت، البته دوباره به عزت رسید و عظمت یافت، اما البته زمانی که به رحمت خدارفته بود، جنازه اش خیلی تکریم شد.
س : ارتباطی هم با ایشان داشتید؟
ج : زیاد، هر وقت از کربلا می آمدم منزل ایشان پیاده می شدم .
س : خُب بر گردیم به دوران کودکی، از اساتیدتان در آن دوران بگوئید؟
ج : آن زمان طلبه های نجف 18 سالگی 19 سالگی نـهایت 21 سالگی فارغ التحصیل می شدند، من خودم اولین اجازه اجتهادم را از آیت الله آشیخ محمد خطیب گرفتم، استاد دیگرم مرحوم آسید حسن میر قزوینی از متکلمین درس آخوند خراسانی بود، جناب مرحوم آسید محمد طاهر بوشهری بحرانی این اساتید که نام بردم در کربلا بودند. در نجف هم آمیر حسن یزدی، آسید حسین حمّامی و آمیرز عبد الـهادی شیرازی بعدها هم آقای حکیم و در آخر منحصر شد به درس آقای خوئی.
به هر حال 25 سالم بود که جانشین پدرم در امامت حرم کربلا که مولوی نامی بود وبه رحمت خدا رفته بود شدم و گویا بر سر جانشینی او بین دو دسته اختلاف افتاد، دسته سومی هم مرا معرفی کردند که تا حدود 31 سال امامت جماعت کربلا را به عهده داشتم، خواست خدا بود که از روز سوم به بعد هم بسیار شلوغ شد تا اینکه این یاغی طاغی (صدام) ما را به ایران تبعید کرد .
س : حضرت آيت الله , مرجعيت شيعه در زمان مورد بحث (25 سالگي شما) در اختيار که بود ؟
ج : آن زمان مرجعيت شيعه در کربلا ونجف پس از فوت مرحوم سيد ابوالحسن بين دو مرجع بزرگ شيعه که سر آمد همه آقايان بودند و محبوبتيشان فوق العاده بود يکي مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمي ودوم مرحوم آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي تقسيم شده بود. با فوت حاج آقا حسين قمي مرجعيت در اختيار آقاي بروجردي بود تا 15 سال که پس از آن با فوت آيت الله بروجردي مرجعيت بين 3 , 4 نفر از مراجع بزرگ نجف که سرآمدشان آيت الله العظمي عبد الـهادي شيرازي بود قرار داشت , مرجعيت آيت الله شيرازي هم واقعاً جهانگير بود اما متاسفانه به سال 1382 هـ . ق پس از تنها 2 سال که امر تقليد در اختيار ايشان بود بر اثر سکته قلبي در گذشت پس از آن آيت الله العظمي خوئي , آيت الله العظمي حکيم وآيت الله العظمي شاهرودي پدرهمين آقاي شاهرودي امر تقليد را بعهده داشتند اما آقاي حکيم قدري جلوتر بود.
پس از چند سالي هر دوي آقايان فوت شدند ومرجعيت در دست آيت الله العظمي خوئي ماند وجهان شيعه اکثراً مقلد آقاي خوئي بودند. حالا از حُسن قضايا امر بر حوزه علميه نجف معروف بود که مي توان گفت آقاي خوئي نه تنها مرجعي است که سطوت و تفوّق دارد بلکه نمونه آقاي خوئي در حوزه ها کم پيداشده است.
خداوند به عظمت اسلام روح علماي شيعه را باروح انبياء محشور گرداند . امروز که نگاه مي کنيم و حوزه
هاي آن روزگار را که مشاهده مي کنيم واقعاً حوزه علميه نجف يک حوزه با صفا، با عظمت و با جلالت بود و تا آقاي خوئي بود توجهات به نجف زياد بود تا آنکه ايشان از دنيا رفت.
س : گفته ميشود زمان آيت الله بروجردي بين ايشان وآيت الله اراکي اختلافاتي بوده است؛ تا چه حد آن را درست ميدانيد و يا اطلاع داريد ؟
ج : بنده در اين موضوع اطلاع دقيق دارم وتحقيق کامل هم کرده ام، اختلاف بر دو قسم است :اختلاف غضب وحسد يک وقت هم اختلاف علمي است به گونه اي که روي فلان مسئله شما يک نظر داريد وديگري نظر ديگر . آقاي اراکي مجتهدي عظيم الشان بود ومتفکري قوي الاراده و نابغه اي ممتاز با صفات حسنه .
عظمت وجلالت ومعنويت آقاي بروجردي هم که برهمگان روشن است. اختلاف اين دو از نوع دوم بود؛ اما هيچ وقت حرمتها را نشکستند و با هم نيز رفيق بودند . نمي دانم دشمنان با چه جرأتي اين حرفها را مي زنند بايد پيش امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف )جواب گو باشند
التماس دعا
نام پر فروغ حضرت آیت الله سید عباس حسینی کاشانی رحمه الله در میان شاگردان آیت الحق آقای سید علی قاضی رحمه الله به چشم می خورد. گفتنی است عارف حق و جمال السالکین حضرت آیت الله سید علی قاضی (ره) طی سه دوره، تدریس اخلاق و عرفان اسلامی درنجف اشرف شاگردانی را پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ شاگردان مبرزی نظیر آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره) ،علامه سید محمد حسین طباطبائی(ره)،آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره) ،آیت الله محمد تقی بهجت (ره) ، آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)، آیت الله سید عباس کاشانی(ره)، حاج سید هاشم حداد(ره)، آیت الله سید محمد حسینی همدانی بهار (ره) و... تربیت نمودند.
در مصاحبه ای که در پیش روی دارید، آیت الله سید عباس حسینی کاشانی از ویژگی های آیت الله قاضی و کلاس اخلاق ایشان سخن می گویند.

بسم الله الرحمن الرحیم
1. لطفاً بفرمایید که چند سال خدمت مرحوم قاضی بودید؟
حدود سه سال. چون سنم خیلی کم بود. آن موقع شاگردان آقای قاضی 50-40 سال به بالا بودند، بعضی ها هم از خود آقا مسن تر بودند. آشنایی من با ایشان از طریق پدرم بود، که آقای قاضی وقتی کربلا می آمدند بر پدرم وارد می شدند. بعد مرا به شاگردی پذیرفتند.
2. شما در چه سنی خدمت حاج آقا رسیدید؟
حدود 20 سالم بود.
3. ظاهراً یکی از ملاک های مرحوم قاضی برای انتخاب شاگرد درجه اجتهاد بود و معروف است شما در سن 18 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بودید، همین طور است؟
من در این زمینه پاسخی ندارم به شما بگویم. این سوال را از غیر من بکنید.
4. آیا ممکن است درباره کلاس های اخلاق آقای قاضی توضیح بفرمایید؟
ما در نجف طلبه های 17- 16 ساله داشتیم که فاضل و مجتهد بودند. وقتی آدم نگاهشان می کرد مجموعه کمالات و فضائل بودند و اگر از یک شبهه کلامی، شبهه اصولی یا فقهی از آنها سوال می شد به صورت تشریحی و مفصل و مسلط بیان می کردند؛ بعد اگر از یکی از آن ها می پرسیدید که این کمالاتتان را از چه کسی دارید،می گفت: من فعلاً دو درس بیشتر نمی روم، فقه آقا سید ابوالحسن اصفهانی و اخلاق آقا سید علی قاضی.
کلاس های اخلاق ایشان به گونه ای بود که وقتی کسی از محضرشان استفاده می کرد و با او رو به رو می شدید، فکر می کردید که کسی است که 50 سال در علم اخلاق کار کرده و من آنچه فهمیدم از فضیلت علمی و کمالات که در آقای قاضی بود، دیدیم که نابغه روزگار بود. هر کس یک ساعت پای درس ایشان می نشست یک دنیا معارف پیدا می کرد.
5. کلاس های ایشان کجا تشکیل می شد؟
در زمانی که من بودم، کلاس ها همه در منزلشان تشکیـل می شد. یک منزل محـقر خرابه ای داشـتـنـد، وقـتـی وارد می شدیم فکر می کردیم منزل نوکر آقاست نه خود آقا! اصلاً قالی در آن خانه دیده نمی شد. یک گلیمی پهن بود خیلی هم خوش نقش بود، ولی با نایلون بافته شده بود و آن را هم عموی ایشان فرستاده بود و گفته بود اگر شما به حق الناس معتقد هستید، من این را وقف بیرونی شما کردم و برای شما نفرستادم. چون اخلاق آقای قاضی در این مسائل خیلی عجیب بود.
6. آقای قاضی غیر از درس های حوزه اخلاق، درس های فقه و اصول هم می دادند؟
بله، درس خارج می گفتند. مصباح الفقیه که یک دوره فقه است که تألیف حاج میرزا آقای همدانی بود. بیان عجیبی داشتند، الهامات غیبی هم زیاد داشتند و خدا شاهد است که اگر کسی وارد می شد و کارهای آقای قاضی را که من یک مقدارش را دیدم می دید، آنوقت می فهمید که ایشان با آدم های دیگر خیلی فرق دارند.
7. آن زمان هیچ وسیله ای نبود که بشود کلاس ایشان را ضبط و جمع آوری کرد؟
آن موقع تازه این بلندگوها آمده بود. بعضی از کسبه از این وسایل داشتند و دادند به طلبه ای که می رفت درس آقا که بیانات ایشان را ضبط کند، وقتی آقای قاضی ملتفت شدند، به آن طلبه فرمودند: با کمال شرمندگی و اعتذار فعلاً منت بر من بگذارید و درس دیگری بروید.
8. حال و هوای جلساتشان چگونه بود؟
در کلاس صبح شان شاید دویست نفر پای درس ایشان می نشستند. وقتی ایشان صحبت می کردند همه گریه می کردند. اگر بگویم تمام دویست نفر گریه می کردند، مبالغه نکرده ام. حرف هایشان هم همان حرف های اخلاقی بود. و عرض کنم خدمتتان، این حرف های من و بزرگتر از من، هر چه نسبت به این شخصیت مقدس بگویند باز صفر است.
9. مرحوم قاضی دلیل خاصی داشتند که معمولاً سعی می کردند شاگردانشان مجتهد باشند؟
آقای قاضی دنبال طلبه های لایقی بودند که اهل تبلیغ و ترویج باشند، اگر چیزی بلدند به دیگران هم یاد بدهند و شاید این یکی از دلایلشان بود.
10. شما آسید هاشم حداد را دیده بودید؟
بله ایشان یک دکانی داشـت و نعل اسب درست می کرد. عاشق آقای قاضی بود. می آمد و برای آقا خدمت افتخاری می کرد. و آقای قاضی به او می گفت: من راضی نیستم این کارها را می کنی. ایشان سید بسیار بزرگواری بودند، فقیر هم نبودند چون کربلا بود و یک حداد در این کار. گاهی وقت ها یک چیزهایی می خرید و می برد در خانه آقای قاضی؛ خادم ایشان آنها را قبول نمی کرد و ایشان میگفتند که ما همه برادر هستیم. خادم آقا هستیم. این ها را ببر طوریکه آقا خبردار نشود. ولی آقای قاضی بدون اینکه به ایشان بگویند خبردار می شد و سید هاشم را می طلبید. آقای قاضی به سید هاشم می فرمودند: من به تو و به همه شمایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم که شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید و روز قیامت آن جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و من هنوز تو آفتاب قیامت ایستاده باشم؟! قاضی را باید دید. با این حرف ها قاضی، قاضی نمی شود.
11. رفتار آقای قاضی با شاگردانش چطور بود؟
من آن موقع سن کمی داشتم. ولی ایشان اهل این حرف ها نبود، بچه کم سن و سال هم که به مجلس شان می آمد از جا بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند: بچه هستند، می فرمودند: خوب است، بگذارید این ها هم یاد بگیرند.
12. آیا ممکن است درباره احوالات معنوی آقای قاضی بفرمایید؟
معنویت ایشان را با این حرف ها نمی توانم بیان کنم. آقای بهجت هر وقت یاد آقای قاضی می افتند گریه می کنند و می فرمایند: چه کنم که قلمی آنقدر قدرتمند نیست که بتواند هر چه در قاضی بوده را بنویسد. آقای قاضی کرامات و مقامات بالایی داشتند و این جریان را بسیاری از آقایان نقل می کنند، که یک شب آمدیم صحن دیدیم آقای قاضی ایستادند و از سرشان نوری است که مثل آفتاب تمام صحن را روشن کرده و مشغول نماز جماعت هستند. ما خوشحال شدیم که ایشان بالاخره قبول کردند که نماز جماعت اقامه کنند. بعد از نماز خدمتشان رفتیم و گفتیم آقا الحمدلله. آقا خندیدند و هیچی نگفتند. و بعد که با رفقا آمدیم منزل آقای قاضی، دیدیم ایشان در همان منزلشان بودند و مشغول اقامه نماز!
13. تواضع و فروتنی مرحوم قاضی را چطور می دیدید؟
مطلب زیاد است. یک بار عده ای از ایران آمدند خدمت آقا و گفتند ما از شما مطالبی می شنویم و تقلید می کنیم. ایشان گریه کردند، دستشان را بلند کردند و گفتند: خدایا تو میدانی که من آن کسی نیستم که این ها می گویند. با آن عظمت هایی که از ایشان گفته می شد و بعد فرمودند: بروید از آسید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید.
یک جریان دیگری را هم برایتان بگویم که شاید این را، اولین بار است که برای کسی می گویم. یک بار درس شان که تمام شد، فردی بنام آشیخ ابراهیم را صدا کردند و به ایشان فرمودند من با شما کاری دارم. ما چند نفر هم آن جا نشسته بودیم. بعد دیدیم آقا به ایشان فرمودند: شنیدم پریشب در منزل حاجی صادق؛ از مشاهیر و پولدارهای نجف بود، بر منبر اسم من را آوردی؟!
می فرمودند: اگر به حرام و حلال معتقد هستید من راضی نیستم نه بالای منبر، نه پایین منبر یک کلمه از من اسم بیاورید. می فرمودند: اگر بفهمم هر کدام از این آقایان که درس من می آیند در حق من مبالغه می کنند، حرام است، من راضی نیستم. یعنی ما هر چه در کتاب ها می خوانیم یا از بعضی بزرگان مشاهده می کنیم باز در برابر آنچه از این بزرگ دیدیم ضعیف و ناچیز است. ایشان وقتی صحبت می کردند، احساس می کردیم نصف حرف هایشان را نمی زنند که مبادا حمل بر غلو و اغراق شود.
آقای قاضی به بعضی از ارادتمندانشان می گفتند: بینی و بین الله، راضی نیستم درباره من مجلس درست کنید. کسانی که به ایشان ارادت داشتند، درباره شان چیزهایی را نقل می کردند که شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان نبود ولی باز نهی می کردند، اجازه نمی دادند.
می فرمودند: اگر به حرام و حلال معتقد هستید من راضی نیستم نه بالای منبر، نه پایین منبر یک کلمه از من اسم بیاورید. می فرمودند: اگر بفهمم هر کدام از این آقایان که درس من می آیند در حق من مبالغه می کنند، حرام است، من راضی نیستم.
14. در این گونه مسائل به شاگردانشان هم توصیه ای می کردند؟
می فرمودند اگر به جایی رسیدند، کمالی یا معرفتی کسب کردید، سعی نکنید که این را به دیگران بفهمانید. بگذارید هر کسی خودش از طریق احساسش، بفهمد که شما چکاره اید.
15. آیا شما از آقای قاضی کرامتی بخاطر دارید؟
بله، یکی از علمای آن زمان بود که در فقه و اصول، دویست و پنجاه تا سیصد نفر پای درسش می نشستند. خانم این آقا مریض شدند و روز به روز حالشان بدتر می شد، تا این که یک روز صبح حالش از هر روز بدتر شد و از هوش رفت و دیدند که امروز و فردا است که خانم از دنیا برود و آن آقا سراسیمه می آید پیش آقای قاضی. من این جریان را خودم بودم. تا نشست، آقا فرمودند: خانم چطور است؟ گریه کرد و گفت آقا دارد از دستم می رود. اگر امروز ایشان بمیرند فردا هم من می میرم. این ها سی و هفت سال با هم بودند و بچه هم نداشتند و خیلی انیس هم بودند.
آقای قاضی یکی از مختصاتش این بود که در صورت کسی نگاه نمی کردند. و همینطور که سرشان پایین بود تند تند دعا می خواندند و چشمشان هم بسته بود. من این ها را به چشم خودم دیدم. بعد دستشان را بلند کردند و چشمشان را پاک کردند و سپس گفتند: شما بفرمائید منزل، خداوند ایشان را به شما برگرداند. او هم به آقای قاضی خیلی اعتقاد داشت و می دانست هر چه بگوید حق است؛ می رود به خانه شان و بعد می بیند خانمش که او را صبح به سمت قبله کرده بودند و هیچ حرفی نمی زد، حالا خوب و سر حال است و خانم به آقا می گوید: از شما ممنونم که پیش آقای قاضی رفتید: آن آقا احوال مرا پرسید شما گفتید آقا دعا کن و ایشان هم دعا کردند. من همان موقع از دنیا رفته بودم چند دقیقه ای بود که قالب تهی کرده بودم. من را بردند تا آسمان چهارم رسیدم و آن جا صدایی شنیدم که فلانی با احترام، درخواست تمدید حیات ایشان را کرده اند و همان موقع مرا برگرداندند.
16. آیا ممکن است در مورد کتمان ایشان بفرمایید؟
من دلم می سوزد! و فقط می توانم بگویم، افسوس! خدا یک بنده هایی دارد که به گمنامی زندگی می کنند، به گمنامی می میرند و به گمنامی دفن می شوند. بعضی ها را می بینی مقبره ای و تشکیلاتی دارند و قاضی با آن عظمت فقط یک سنگ! نه تشریفاتی و نه زواری ... انالله و انا الیه راجعون ...
17. اگر بخواهید آقای قاضی را در یک عبارت توصیف کنید چه می فرمائید؟
من لیاقت آنکه بتوانم قاضی را معرفی کنم ندارم. ایشان کسی بود که نمونه اش را ما ندیدیم. و من بطور اجمال فقط می توانم بگویم که او یک مرد استثنایی بود. قاضی خدایی محض بود.
والسلام